اصلاحطلبان یکی از حامیان اصلی خود یعنی حجت الاسلام هاشمی را از دست دادهاند و از لحاظ روحی فقدان بزرگی را احساس میکنند. این موضوع در مصاحبه روزنامه زنجیرهای اعتماد با عباس عبدی، یکی از تئوریسینهای این جناح سیاسی کاملا مشهود است. عبدی که سابقه مخالفت و اعتراض با هاشمی رفسنجانی را دارد بیان میکند که اصلاحات نباید قائم بر اشخاص باشد و بایستی راه خود را پیش بگیرد و این موضوع را نشان از ضعف حاکم بر جریان اصلاحات قلمداد میکند.
در ادامه بخشهایی از این مصاحبه را میخوانید:
** بازی اصلاحطلبان دو رکن اصلی دارد. اول التزام به سیاستهای اصلاحطلبانه، دوم وضعیت موازنه قوای نیروهای اجتماعی و سیاسی. درگذشت آقای هاشمی از یک سو بر رکن دوم اثرگذار است. اگر اصلاحطلبان نتوانند مجموعه ظرفیت بالقوه سیاسی را از آنِ خود کنند طبعا موازنه قوا بیش از گذشته به ضررشان خواهد شد.
** مشکلی که چندین بار با دوستان اصلاحطلب و نیز در گفتوگوهای عمومی و مطبوعاتی مطرح کردم همین بود که اصلاحطلبان باید نقش مستقلی از هر نیروی دیگری برای خود تعریف کنند نه آنکه به امید این و آن باشند. این وابستگیها کمکی به حل مشکلات ایران نمیکند. الان هم به نظرم مشکلی نخواهند داشت. این تصور اشتباهی بود که از آقای هاشمی داشتند ولی اکنون که ایشان درگذشتهاند بهتر میتوانند در راه استقلال و روی پای خود ایستادن فکر کنند.
** به نظرم در صورتی که رفتار درستی پیشه کنند فوت آقای هاشمی هیچ مشکلی برای ادامه حضور یا حتی فعالتر شدن آنان نخواهد داشت.
** اصولا نیرویی که چشمش به حمایت این و آن باشد و از غیبت آنان از این حیث که ضربهپذیر شود نگران باشد نیروی سیاسی کارآمدی نیست.
** مشکل اصلی این است که سیاستورزی اصلاحطلبان در سالهای گذشته و اکنون نیز ناقص است و شاید همیشه چشم امیدشان به اشخاصی از جمله مرحوم هاشمی یا آقای روحانی بوده است. بنابراین اگر بر اساس روال گذشته بخواهند عمل کنند قطعا دچار خلل خواهند شد ولی اگر قرار باشد این نقص را برطرف کنند پاسخ منفی است.
** تمام حرفم این است که به عنوان یک جریان سیاسی نباید چنین وابستگیهایی تعیینکننده نهایی وضعیت آنان باشد. بنده درصدد کم رنگ کردن نقش شخصیتها نیستم ولی بخشی از این پررنگی محصول وابستگی ذهنی ما و کنشگران به تعیینکنندگی نقش اشخاص است.
** به روشنی میتوان مدعی شد که هیچکدام از دو جناح به ویژه اصولگرایان برنامه ایجابی قابل فهمی ندارند. اصلاحطلبان گمان میکنند که چارهای جز حمایت از روحانی ندارند، در حالی که باید نگاهشان را به نحوی اصلاح کنند که این گزینه را نه از روی ناچاری که آن را انتخاب خود بدانند.
** (اصلاحطلبان باید به غیر از روحانی کاندیدای آلترناتیوی داشته باشند یا خیر؟ ارایه کاندیدای پوششی چقدر بین اصلاحطلبان طرفدار دارد؟)چنین پرسشی در حال حاضر بیهوده است، اهدافی را که روحانی در حال حاضر تامین میکند، حتی بالاتر از سقف امکانات اصلاحطلبان است. بالاتر از سقفی که خودشان بتوانند تامین کنند. طرح چنین پرسشهایی ناشی از فقدان تحلیل و برنامه روشن نزد برخی از اصلاحطلبان است.
** (رد صلاحیت یا انصراف روحانی از انتخابات) مطمئن هستم که بحث کردن درباره احتمالات عجیب و غریب کمکی به اتخاذ تصمیم درست در آینده نمیکند. چون چنین اتفاقاتی در آینده، فضایی را ایجاد میکند که الان درک و فهمی از آن فضا نداریم در حالی که آن فضا بر تصمیمات ما موثر است. برای مثال صحبت نکردن از احتمال رد صلاحیت هاشمی پیش از رد صلاحیت او در سال ١٣٩٢، چه ضرری برای اصلاحطلبان داشت که الآن بخواهند برای جلوگیری از این ضرر درباره این احتمالات ضعیف بحث کنند. این بحثها برای افرادی است که بیکارند و تحلیل درستی از مسائل ندارند.
** (پاشنه آشیل دولت و اصلاحطلبان در حال حاضر کجاست؟) سهمخواهی و پنهان کردن آن زیر عنوان پرطمطراق و منفعلانه مطالبهگری.
** مردم نسبت به وضع جامعه بسیار معترض هستند. برخلاف دو دهه گذشته که بیشتر رسانهها در ارایه تصویری مثبت و غیرواقعی از جامعه با یکدیگر مسابقه گذاشته بودند و فقط یکی دو رسانه ضعیف ولی مستقل نقش آگاهیبخشی را ایفا میکردند، الان همه در بیان انتقادی با یکدیگر مسابقه گذاشتهاند.
منبع : مشرق



